X
تبلیغات
وبلاگ آقای سروش گودرزی

وبلاگ آقای سروش گودرزی

"رستاخیز" درویش در جشنواره فیلم فجر +تصاویر

احمدرضا درویش کارگردان فیلم سینمایی "رستاخیز" مقطعی از تاریخ اسلام از زمان مرگ معاویه تا ظهر عاشورا را در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر نمایش می دهد.

به گزارش راسخون به نقل از باشگاه خبرنگاران، فیلم "رستاخیز" به مقطعی از تاریخ اسلام از زمان مرگ معاویه تا ظهر عاشورا می‌پردازد و به مدت 5 سال دست اندرکاران این فیلم از زمان پیش تولید آن درگیر ساخت و اجرای آن بودند

فیلمبرداری فیلم "رستاخیز" در روز اربعین سال 1388 مصادف با 16 بهمن ماه آن سال شروع شده و طی 3 مرحله فیلمبرداری در شهریور ماه سال 89 به اتمام رسیده و این اثر با تیمی مجرب از دست اندرکاران حرفه ای سینما مراحل تولید خود را سپری کرده و در شهرهای بم، شاهرود، فومن، شهداد، پرندک و تهران فیلمبرداری شده است. http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz2.jpeg

مراحل فنی این فیلم در بهترین استودیوهای لندن و توسط عوامل حرفه ای هالیوودی انجام شده و تدوین فیلم نیز توسط طریق انوار تدوینگر فیلم "سخنرانی پادشاه" نامزد دریافت جایزه اسکار صورت پذیرفته و موسیقی آن نیز توسط "استفن واربک" آهنگساز فیلم "شکسپیر عاشق" برنده جایزه اسکار ساخته شده است

رستاخیز" با جلوه های بصری خاص توسط تیمی مجرب در خارج از ایران طراحی و اجرا شده و بودجه این اثر معادل 30 فیلم معمول سینمایی بوده و تهیه کننده آن نیز از بخش خصوصی است این فیلم با امکانات گسترده در زمینه ساخت دکور،‌ لباس، سیاهی لشگر، امکانات و ادوات در نوع خود بی نظیر محسوب می شود و مجید میرفخرایی طراحی صحنه و لباس رستاخیز را برعهده داشته است

در این فیلم از بازیگران جهان عرب از کشورهای سوریه، کویت، عراق و لبنان استفاده شده است و احمدرضا درویش نیز به عنوان کارگردان این اثر قصد نمایش این فیلم را در سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر دارد

http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz5.jpeg

فیلم "رستاخیز" به سه زبان و با سه نامِ متفاوت به نمایش درخواهد آمد ؛ زبان اصلی "رستاخیز" فارسی خواهد بود و به زبان های عربی و انگلیسی دوبله و اکران خواهد شد.علاوه بر "رستاخیز" که نام فارسی فیلم است، "یوم الحریه" (روز آزادی) نام عربی فیلم و"He who said no"(آن که گفت نه) نام انگلیسی فیلم خواهد بود.


تقی علیقلی زاده ، تهیه کننده فیلم سینمایی "رستاخیز" در مورد حضور بازیگران سرشناس، تدوینگر، صداگزار و آهنگساز اروپایی و انجام مراحل پس از تولید در انگلستان می گوید: « با توجه به اینکه بازار اصلی این فیلم، کشورهای اسلامی است، به صورت مطالعه شده و طی مذاکرات متعدد، برخی بازیگران مطرح از کشورهای سوریه ، عراق ، کویت و لبنان برای برخی نقش ها انتخاب شدند که امیدواریم این حضور در کنار نقش آفرینی هنرمندان ِ پرتوان ایرانی بتواند راهگشای موفقیت اقتصادی این فیلم باشد. در مورد کارکنان اروپایی فیلم ، پس از بررسی ها و مذاکرات مفصل، تصمیم گرفته شد جلوه های ویژه رایانه ای فیلم در خارج از ایران انجام شود. سرانجام قرارداد مراحل پس از فیلمبرداری و فنی فیلم "رستاخیز" با شرکت انگلیسی "مولینر" منعقد شد
زیرنویس فیلم بهزبان های مختلف پیش بینی شده است. این فیلم از تکنیکهای برتر جلوه های ویژه تصویری CGI بهره می برد و با پرده عریض اسکوپ و بهره مندی از صدای دالبی دیجیتال ساخته شده است

تهیه کننده "رستاخیز" در مورد جلب مشارکت سرمایه گذاران فیلم می گوید: با توجه به بودجه فیلم "رستاخیز" که در قواره سینمای ایران، بخصوص بخش خصوصی، بسیار زیاد است و نیز با اصرار ما در مؤسسه فرهنگ تماشا مبنی بر پرهیز از بودجه های دولتی و تلاش برای جذب سرمایه ی بخش خصوصی، سعی کردیم با طراحی بسته های توجیهی در زمینه های موضوعی، ساختاری، فنی و اقتصادی، نظر صاحبان سرمایه علاقمند به این گونه مضامین را در کشورهای مختلف جلب کنیم. در این کار متخصصان و مشاوران متعددی در زمینه نگارش طرح توجیه اقتصادی، تحلیل اجتماعی و فرهنگی و ... ما را یاری دادند و در یک تلاش گسترده میدانی ، سرمایه گذارانی از کشورهاى متعدد با سهامی بیش از پنجاه درصد جذب این کار شدند


احمدرضا درویش درباره تجربه خود در ساخت یک اثر تاریخی و مذهبی می گوید :« ده، پانزده سالی می شد که یکی از دغدغه هایم این بود که در خصوص موضوع عاشورا و ماجرای قیام امام حسین (ع) تجربه ای داشته باشم. حدود سال 1380 بود که فرصتی به وجود آمد تا فکر کنم چگونه می شود به این ماجرا وارد شد. در حین فیلمبرداری دوئل، صحبت ها و مشورت های اولیه صورت گرفت و طرح اولیه فیلمنامه و تحقیقات آن از سال 1383 شروع شد.»
http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz9.jpeg

براساس این گزارش،احمدرضا درویش به مناسبتِ ایام محرم ، بخشی از متنِ فیلم سینمایی "رستاخیز" به همراه تصاویری جدید از آن را به آزادگان و تشنگانِ عدالت تقدیم کرد.

31 - شب - خارجی - مکه – کعبه - میدانگاه

تصاویر در شکلی ترکیبی و گردشی، از طوافِ زائران به دورِ کعبه تأثیر گرفته، همراه با صدایِ امام حسین(ع) با هم پیوند می‌خورند.

- بُکِیر در میانِ زائران به گِردِ خانه‌ی کعبه در حالِ طواف است.
http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz10.jpeg

تصویر به صورتِ عمود و از زاویه ‌بالا خانه‌ی کعبه را نشان می‌دهد. زائران در حالِ طواف به دورِ کعبه هستند. مشعل‌داران در نقاطِ مختلف ایستاده‌اند. ستاره‌های بیشمار در آسمان به دورِ ماه در گردش هستند، انگار ستاره ها، ماه را طواف می‌کنند. صدای امام حسین به گوش می‌رسد.

- جمعیتی مُتِراکِم از زائران ، در محوطه‌ی میدانگاه و خیمه‌ها گِرد آمده‌اند. امام حسین(ع) در وسطِ جمعیت رویِ سَکو ایستاده‌اند و در حالِ ایرادِ خُطبِه هستند. بُکِیر که در میانِ جمعیت آرام در حرکت است ، حیرت‌زده به سخنان امام(ع) گوش می دهد ، او به قرصِ ماه در آسمان نگاه میکند.

صدایِ امام حسین(ع) :

اِی خدایی که برایِ رهایی بشر از بندهایِ جهل و خودکامگی تورات را بر موسی ، انجیل را بر عیسی و قرآن را بر محمد نازل کردی ... ، انسان را به توحید ،‌ نَبوَّت ، عدالت و جهاد در برابرِ ظلم و بیداد بِشارت دادی و بر اسارتِ پابرهنگان خطِ بُطلان کشیدی ، من حسین ‌ابن ‌علی ، فرزندِ پیامبرت شکایت بر تو آورده‌ام که غاصِبان‌ِ قدرت ، فرمانِ تو را در پناهِ شمشیر و تزویر و دِرهَم به طاقِ نِسیان کوبیده‌اند . آنان خیر را با شَر ، حق را با باطل ، عدل را با سِتم ، توحید را با شِرک ، جهاد را با جنایت و خلافت را با سلطنت درآمیخته‌اند . ای زائران‌ِ خانه‌ی خدا ، من ، به پیروی از سیره‌ی جَدَّم رسولِ خدا و عمل به تعالیمِ قرآن به مکه آمده‌ام تا حقیقت‌ِ کعبه را با جهاد درآمیزم و حُجت را بر شما تمام کنم ...

لازم به ذکر است، عوامل این فیلم را احمدرضا درویش نویسنده فیلمنامه و کارگردان، حسین جعفریان مدیر فیلمبرداری، سید علی قائم مقامی مدیر تولید، مجید میرفخرایی طراح صحنه و لباس، میرمحسن موسوی مدنی طراح چهره پردازی، یدالله نجفی صدابردار، طارق انوار تدوین، استفن واربک آهنگساز، حمیدرضا سلیمانی جلوه های ویژه میدانی، سایمون فریم جلوه های ویژه رایانه ای، ریچارد کانوی صداگذاری و میکس، علیرضا برازنده فیلم بردار، دانش اقباشاوی برنامه ریز و دستیار کارگردان، کامران سحرخیز مدیر عملیات پس از فیلمبرداری، میرطاهر مظلومی مدیر دوبلاژ فارسی، محمدرضا دلشاد مستند ساز پشت صحنه،‌ محسن سیدی و بابک برزویه عکاس و توحید وامی بیگی روابط عمومی و عکاس پشت صحنه تشکیل می‌دهند.
http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz11.jpeg
شایان ذکر است، آرش آصفی، پوریا پورسرخ، حسن پورشیرازی، فرهاد قائمیان، بابک حمیدیان، بهادر زمانی، یاور احمدی فر، انوشیروان ارجمند، انوش معظمی، کورش زارعی، محمود محکمی، سعید علیپور، امیر مولوی، علی جاوید فر، میرطاهر مظلومی، حمید جدیدی، قادر پزشکی، محمدرضا حق گو، علی عباسی، تورج فرامرزیان، بابک والی، رضا اکبری ارحله ، ابراهیم سلطانی، خلیل الله خواجه نظام، پژمان جعفری سمرقندی و.. بازیگران ایرانی این اثر عظیم سینمایی هستند.
http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz13.jpeg
گفتنی است، این اثر علاوه بر بازیگران ایرانی، هنرمندان عرب را نیز در خود دارد و در واقع جمال سلیمان، ملاحت محمدی، رضوان عظیمی و فواز سرور از سوریه، داود حسین از کویت، جواد الشکرچی از عراق، فادی ابراهیم از لبنان نیز در رستاخیز به ایفای نقش می‌پردازند.

لازم به ذکر است، پرویز پورحسینی، شقایق فراهانی، مهتاب کرامتی، لیلا بلوکات، زهره حمیدی، سروش گودرزی و سید جواد یحیوی نیز به عنوان بازیگران میهمان در این پروژه حضور دارند و سرمایه گذاران آن را موسسه فرهنگ تماشا، شرکت دلتا مدیا و شرکت آکوا فالز تشکیل می‌دهند و تهیه کننده آن تقی علیقلی زاده است.
http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/rastakhiz14.jpeg
گفتنی است، احمدرضا درویش تاکنون فیلم های سینمایی کیمیا، متولد ماه مهر، سرزمین خورشید و دوئل را در کارنامه کاری خود به عنوان کارگردان دارد.
/111/
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/07ساعت 10:40 PM  توسط الناز  | 

«روز رستاخیز» آماده نمایش شد

فیلم سینمایی «روز رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش پس از طی مراحل فنی در کشور انگلستان آماده نمایش شد

به گزارش خبرنگار سوره سینما، این فیلم پس از طی کردن کامل مراحل فنی و بخش پس از تولید در استودیو مولینر کشور انگلستان هم اکنون آماده نمایش است. تدوین فیلم سینمایی «روز رستاخیز» توسط طریق انور تدوینگر صاحب نام که برای فیلم «سخنرانی پادشاه» نامزد دریافت اسکار بود، انجام شده است. ساخت موسیقی این فیلم بر عهده استیفن واربک برنده اسکاراست

«روز رستاخیز» مقطع تاریخی مرگ معاویه تا شهادتامام حسین(ع) در روز عاشورا را روایت می‌کند. مهتاب كرامتی، پوريا پورسرخ، فرهاد قائميان، پرويز پورحسينی، انوشيروان ارجمند، سروش گودرزی و ليلا بلوكات به ايفای نقش می‌پردازند

احمدرضا درویش پیش از این فیلم‌های سینمایی «دوئل»، «متولد ماه مهر»، «سرزمین خورشید» و ... را کارگردانی کرده است.


با تشکر از سونیا عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/06/30ساعت 4:44 PM  توسط الناز  | 

                                                             با تشکر از شادی عزیز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/06/26ساعت 9:33 PM  توسط الناز  | 

عکسهای سروش گودرزی

با تشکر از سونیا عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/06/07ساعت 4:3 PM  توسط الناز  | 

وضعیت بازیگران سریال محبوب خط قرمز

بهانه مانوستالژیک و پرسر و صدا بود که در زمان خود سر و صدای زیادی برای نشستن پای صحبت‌های قاسم جعفری، سریالی  به پا کرد. خط قرمز در زمان پخش در تلویزیون بسیاری از کلیشه‌های رایج آن روزها را  شکست و سریال محبوب همه آنهایی شد که قبل از آن مشکلات‌شان را لابه‌لای مجله‌ها و صحبت‌های کارشناسان تلویزیون دنبال می‌کردند

خط قرمز حرف نسل سوم بود؛ نسلی که آن دوره فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته و قاسم جعفری درست دست روی نقطه‌ای گذاشته بود که سال‌ها کسی سراغش نرفته بود. گفت‌وگو با این کارگردان و تهیه‌کننده که در دوره‌ای پرطرفدارترین‌ها را می‌ساخت پر شد از خاطراتی که در روزهای ساخت خط قرمز اتفاق افتاده بود. او به ما از حس و حال آن روزهایش گفت، از سرنوشت واقعی آدم‌های قصه‌اش و اینکه هر کدام در حال حاضر چه کار می‌کنند. مصاحبه با کارگردان خط قرمز برای ما پر از خاطره بود و مطمئنیم برای شما که هر سه‌شنبه پای تلویزیون می‌نشستید و خط قرمز تماشا می‌کردید هم قطعا همین حال و هوا را خواهد داشت

  از آپارتمان به جاده

خیلی‌ها فکر می‌کنند من کارم را از تلویزیون شروع کردم اما من فیلمسازی را از سینما شروع کردم. دو فیلم به نام‌های ماه مهربان و قاصدک ساختم که به دلیل عدم اکران فیلمهایم مدتی از سینما دور بودم و پس از دوره‌ای با کارگردانی سریال «راه سوم» که کار پربازیگری بود و استاد مشایخی، فریماه فرجامی، اکبر عبدی، مهرانه مهین‌ترابی، نگار فروزنده، امین زندگانی و خیلی‌های دیگر در آن بودند جذب تلویزیون شدم و چند سریال ساختم تا سال ۸۰ که چند قصه را برای ساخت مرور کردم. یکی از آن طرح‌ها، طرح جاده‌ای بود که اسم خط قرمز را روی آن گذاشتم. شاید طرح را به ۱۵،۱۰ تهیه‌کننده سینما پیشنهاد دادم اما هیچ کس آن را نپذیرفت. بعد از چند سال که در تلویزیون سریال ساختم و کمی اعتمادها به من جلب شد، طرح خط قرمز را قبول کردند. شعار «سازمان بهداشت جهانی» آن سال‌ هم «بهداشت روان» بود، چیزی که هنوز در ایران فراموش شده است. همه ما  می‌دانیم باید مسواک بزنیم و به فیزیک‌مان توجه کنیم، اما به بهداشت و سلامت روان توجهی نمی‌شد. من با چند مشاور و کارشناس گفت‌وگو کردم، دیدم قصه خط قرمز زمینه این را دارد که بتواند در بحث بهداشت روان نسل جوان ورود پیدا کرده و آن را در قالب سریال به تصویر کشد. آن موقع شبکه ۳ مدیر لایقی داشت به نام آقای جعفر صافی. به کمک ایشان توانستیم هزینه سریال را از وزارت بهداشت بگیریم. خب، سریال‌های آن دهه همه موضوعات آپارتمانی داشت، مثل خانه سبز و همسران و… اما قهرمان‌های سریال ما جوان‌ها بودند و فضای جاده‌ای. طرح اولیه سریال را من پیشنهاد دادم، خانم شعله شریعتی و آقای علیرضا بذرافشان هم نویسنده‌های داستان بودند، حاصل کار هم حاصل خوبی بود.

خط قرمز و خط قرمزها

خط قرمز جزو پرطرفدارترین سریال‌های تلویزیونی بود، شما به عنوان یک کارگردان فکر می‌کنید علت این موفقیت چه بود؟

شاید علت اصلی آن عبور از خطوط قرمز تلویزیون بود. دومین دلیل آن هم این بود که حرف دل جوان‌ها و بچه‌هایمان زده شد. جوان‌ها همیشه دنبال یک هوای تازه‌تر و فضای متفاوت‌تر هستند. کاراکترهای سریال جوان‌هایی بودند که می‌خواستند از آن چارچوبی که جامعه برایشان ساخته بیرون بروند و زندگی جدیدی را تجربه کنند. مسئله‌ای که ما بزرگ‌ترها برای جوان‌ها محدود کرده‌ایم و احساس می‌کنیم آن چیزی که ما می‌خواهیم درست‌ترین کار است، اما این نسل نیاز داشته و دارد که ما امکان تجربه به آنها بدهیم. خط قرمز این فضای تجربه را به جوان‌ها نشان داد، تجربه زندگی بیرون از خانواده و اجتماع را به نمایش گذاشت و در طول این مسیر یافته‌‌های جدیدی را برای آنها به تصویر کشید. اگر یادتان باشد پایان قصه پایان تلخی بود. هیچ کدام از قهرمان‌های داستان سرنوشت خوبی پیدا نکردند. به هر حال خطرهای جامعه نمی‌گذاشت که آنها از شرایط، به خوبی عبور کنند.

 در فقر ساختیم اما با انرژی

دستمزد بچه‌های خط قرمز یک اندازه بود. هر کدام ۵۰۰ هزار تومان برای ۳ ماه تمرین و فیلمبرداری دریافت کردند.این روزها اگر پای تلویزیون بنشینید متوجه می‌شوید که تعداد کانال‌ها زیاد شده است اما وقتی دقت می‌کنید متوجه می‌شوید که برنامه نویی برای مخاطب وجود ندارد. من خودم جزو کسانی بودم که علاقه زیادی به تلویزیون داشتم، اما در حال حاضر شاید ۲۰ روز یک بار هم تلویزیون را روشن نکنم.

احساس می‌کنم چیز قابل توجهی از جعبه جادویی پخش نمی‌شود که آدم را درگیر کند. آن زمان ما انگیزه داشتیم که کار نو انجام دهیم. بحث‌ ماهواره جدی نشده بود و بیننده ایرانی درگیر برنامه‌های تلویزیون خودمان بود. مدیران تلویزیون هم بیشتر اهل ریسک بودند. همین روندی که این روزها برای پخش سریال‌ها سپری می‌شود باعث کهنه شدن کارها می‌شد. به هر حال در عصر ارتباطات و دنیای امروز شرایط به سرعت تغییر می‌کند و روزبه‌روز بحث رسانه‌ها روبه رشد است. وقتی کاری ۲ سال بعد از ساخت پخش می‌شود طبیعی است که طرح اولیه آن کهنه می‌شود و جذابیتش را از دست می‌دهد. به خاطر دارم کل آن سریال را ما با رقمی کمتر از ۸۰ میلیون تومان  ساختیم، یعنی در فقر کامل اما با انرژی کامل بچه‌ها.کل بچه‌های گروه و بازیگران کمتر از ۲۰ نفر بودند، اما همه بچه‌ها انگیزه زیادی داشتند برای اینکه کار جدیدی ارائه دهند.

حقیقت دوست خود من بود

شخصیتی که در داستان خیلی گل کرد شخصیت ناصر بود با بازی شهرام حقیقت‌دوست. واقعیت این است که از ابتدا در متن اولیه داستان کاراکتر ناصر وجود نداشت. من یک فیلمنامه مشترک با آقای سعید مطلبی داشتم. یک شب منزل ایشان مهمان بودم. در مقام مشورت قصه را برای آقای مطلبی تعریف کردم که به من گفتند: تو این جنس از کاراکترها را می‌شناسی ولی خود تو کدام یک از این کاراکترهایی؟من فکر کردم و دیدم شخصیت هیچ کدام از نقش‌ها به من نزدیک نیست. خب، اسم من قاسم است و بچه سرآسیاب دولاب بودم و همه نقش‌ها اسم‌شان رامین و نیما و… بود که از فضایی که من در آن زندگی می‌کردم دور بود. آقای مطلبی مثال خوبی زد، به من گفت اگر داستان بینوایان ژاور نداشت ژان والژان معنی پیدا نمی‌کرد. تو باید شخصیتی در قصه‌ات وجود داشته باشد که دوستش داشته باشی و شخصی هم باشد که بتواند موتور قصه را به حرکت بیندازد. این شد که در ذهن خودم کاراکتر ناصر را خلق کردم که می‌توانست به من واقعی نزدیک باشد و من ارتباط عاطفی و احساسی نزدیکی با او داشته باشم.

کاراکتری که مثل خودم بچه جنوب شهر بود و از جنس بقیه بچه‌های سریال نبود. بچه‌هایی که با هم همسفر شدند (سروش گودرزی، شهرام حقیقت‌دوست، پویا امینی، علی منصوری و ایمان اشراقی) هر کدام را نماینده یک طبقه از جامعه قرار دادیم و با حضور شهرام حقیقت‌‌دوست داستان تکمیل شد.من راجع به تمام شخصیت‌ها تحقیق کرده بودم. هنوز هم اگر در جامعه دقت کنید متوجه می‌شوید که جنس شخصیتی همه این بچه‌ها وجود دارد.

 شهرام جانشین حامدشد

تعدادی از بازیگران  قبل از خط قرمز تجربه جدی بازیگری نداشتند یا پیش از آن در کارهای خودم حضور داشتند، من قبل از خط قرمز سریالی ساخته بودم به اسم «همسفر» که تعداد زیادی چهره جدید در آن کار حضور داشتند یا برای اولین‌بار آنجا دیده شدند از جمله شهرام حقیقت‌دوست، شهاب حسینی، کامبیز دیرباز، حامد بهداد، ایمان اشراقی، اشکان خطیبی، پرستو صالحی، بهنوش بختیاری، سولماز غنی، شبنم طلوعی و خیلی‌های دیگر که حضور ذهن ندارم. آن موقع بازیگرهای سریال‌های تلویزیونی تکراری شده بودند. حس کردم بیننده نیاز به دیدن آدم‌های جدید دارد، این شد که چند ماه می‌رفتم تئاتر شهر و کلاس‌های مختلف بازیگری و شاید بالای ۸۰-۷۰ استعداد خوب پیدا کردم. یادم می‌آید چند سال بعد که با امیر جعفری در سریالی که به تهیه‌کنندگی من ساخته می‌شد برای آخرین بار حرف می‌زدم در خاطراتش گفت من هم جزو آن کسانی بودم که تو از من عکس گرفتی و فقط به دلیل قد بلندم مرا برای بازی در خط قرمز انتخاب نکردی. کسانی را که من برای بازیگری انتخاب می‌کردم خیلی خوش‌تصویر نبودند ولی ترکیب‌شان در کنار هم ترکیب خوبی بود. آن زمان بیشتر دنبال این بودم که یکسری نیروی تازه‌نفس معرفی کنم. هر‌کدام از بچه‌هایی که مسیرشان را درست انتخاب کردند، توانستند تبدیل به ستاره‌های تلویزیون و سینما شوند. بد نیست بدانید نقشی که شهرام حقیقت‌دوست بازی  کرد  از ابتدا نقش حامد بهداد بود چون هر دویشان در سریال قبلی من «همسفر» بازی کرده بودند اما به خاطر نوع چهره و ترکیب با بقیه بازیگران در دقیقه ۹۰ حامد را کنار گذاشتیم و شهرام را جایگزین کردیم، به این دلیل که احساس کردیم حقیقت‌دوست به کاراکتر ناصر نزدیک‌تر است. آن موقع انگیزه زیادی داشتم برای اینکه چهره‌های جدیدی که درس بازیگری خوانده‌ یا دارای تحصیلات بودند را به کار بگیرم. هیچ وقت مثل بعضی از همکاران که بازیگرها را به دلیل بر و رویشان یا سرمایه و پولی که دارند در فیلم می‌گذارند به کسی نقش ندادم.

دیگر جواب تلفن من را هم نمی‌دادند


به نظر من هر کدام از بازیگرهای خط قرمز می‌توانستند بعد از آن سریال تبدیل به یک ستاره سینمایی شوند؛ ستاره‌هایی که ماندگار باشند، اینکه این اتفاق برایشان پیش نیامد شاید به دلیل درگیری خود‌شان با مسائل حاشیه‌ای بود. خب، آن زمان یکدفعه عکس‌شان روی جلد مجلات و روزنامه‌ها رفت، طوری که دیگر حتی جواب تلفن خود من را هم نمی‌دادند. این معروفیت در سطح جامعه باعث شد بچه‌ها از یک گمنامی به شهرتی برسند و آن شهرت باعث شد آنها از مسیر واقعی‌شان دور شوند و این گم کردن مسیر به آنها لطمه زد. در واقع اگر این بچه‌ها قدم‌های بعدی‌شان را با دقت و تامل بیشتر برمی‌داشتند، می‌توانستند در این فقدان بی‌بازیگری جزو بهترین‌ها باشند، اما متاسفانه فضای تلویزیون و سینمای ما این است که اگر فردی اشتباهی مرتکب شود خیلی زود حذف یا فراموش می‌شود.

گودرزی می‌گفت نیازی به یادگیری نیست.

آقای بیضایی فیلمی دارند به اسم «باشو غریبه کوچک»، من همیشه فکر می‌کردم عدنان بازیگر آن کار بسیار بچه بااستعدادی باشد اما چون مسیر درست را انتخاب نکرد و کسی او را راهنمایی و هدایت نکرد نتوانست بازیگری را دنبال کند. فکر می‌کنم برای بچه‌های خط قرمز هم همین اتفاق افتاد. احساس می‌کنم اگر هدف‌شان را دنبال می‌کردند اتفاقات خوبی را در پیش داشتند. یادم می‌‌آید از سروش گودرزی که پس از آن در سریال مسافری از هند هم  با او کار کردم، خواستم برود دنبال یادگیری دانش بازیگری، چون سروش به دلیل تیپش برای بازی انتخاب شده بود.

شهرام زیادی عجله داشت

شهرام حقیقت‌دوست بلافاصله بعد از «خط‌قرمز» در سریال «شب آفتابی» من بازی کرد و در فیلم سینمایی «عطش» یک کار نیمه‌تمام من نیز در کنار رادان و عرب‌نیا بازی کرد. یادم می‌آید آن زمان آنقدر برای مشهور شدن عجله داشت که یکدفعه همزمان با کار عطش  برای«غوغا» هم قرارداد بست. این شهرت باعث شد که یکدفعه عنان کار از دستش خارج شود. در حالی که شهرام به نظرم جزو استعدادهای بی‌نظیر بازیگری است که هنوز از توانایی‌هایش استفاده نشده و نسبت به خیلی از هم‌دوره‌‌ای‌هایش سواد و شعور بالایی در بازیگری دارد و امیدوارم هر دوره بتواند به جایگاه واقعی‌اش برسد.احساسم این است اگر بچه‌های خط قرمز می‌توانستند درست انتخاب کنند حتما پیشرفت‌ بیشتری می‌کردند.

شهرام عبدلی خوب ادامه داد

شهرام عبدلی: در بین این بچه‌ها کسانی مثل شهرام عبدلی هم بودند که در اولین بازی‌‌اش خیلی خوب پیشرفت کرد و در حال حاضر هم در تئاتر کار می‌کند، در سینما و تلویزیون هم اندازه خودش را رعایت کرده و نسبتا موفق هم شده است.

علی منصوری

بعضی از خط قرمزیها مثل «علی منصوری» هم دغدغه بازیگری نداشتند وچون دوست اشکان خطیبی بود و به جهت ظاهری مناسب آن نقش بود او را انتخاب کردیم. در حال حاضر هم آهنگساز خوبی است شنیدم کارهای بنیامین را آهنگسازی می‌کند.

شاید هم من کوتاهی کردم

ایمان اشراقی: پزشکی را دنبال کرد. شاید کوتاهی من هم باعث شد آنها به خوبی پیشرفت نکنند. باید کمی بیشتر با آنها کلنجار می‌رفتم و کمی سختگیرانه‌تر با آنها برخورد می‌کردم تا سرنوشت‌ها و جایگاه‌های بهتری به دست می‌آوردند. می‌دانم که مهسا کرامتی مشغول بازی و انتخاب بازیگران است. او هم در خط قرمز خوب دیده شد.

ساناز کیهان هم متاسفانه سال گذشته در تصادفی به رحمت خدا رفت.

در آخر یاد کنم از دستیاران و همکارانم در آن کار که الان در تلویزیون و سینما کارگردانی می‌کنند و من کارهایشان را دنبال می‌کنم و در خط قرمز حضور فعالی داشتند. بهمن گودرزی که «شش‌و‌بش» را در سینما ساخت و برادران احمد و محمود معظمی که «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» و بسیاری تله‌فیلم و چند سریال دیگر را ساخته‌اند، علیرضا بذرافشان و علیرضا افخمی که در نگارش خط قرمز سنگ تمام گذاشتند، سریال «نابرده رنج» را که بذرافشان ساخت و همین طور بسیاری افراد دیگر…

این عکس ها زمانی عامل مهمی برای فروش نشریات هفتگی محسوب میشد اما زمان گذشت و همه چیز به پایان رسید

زندگی سیار و در به دری بچه‌هایی که به دنبال هوای تازه‌تر از تهران گریخته‌اند اما در زندانی بزرگ‌تر گرفتار شده‌اند. لحظه‌های خوشی و ناخوشی که پر از خاطره است و برای من پس از گذشت ۱۱ سال خاطره‌انگیزتر…

احساس می‌کنم جوانی‌ام را در این لحظات و با این بچه‌ها سپری کردم، پر از خاطره و پر از دلتنگی… کاش اینقدر عمر زود نمی‌گذشت کاش…

همه گروه سازنده سریال از آرتیست و آشپز و راننده تا فیلمبردار (هوشنگ بنایی)، صدابردار (بهروز عابدینی) و… که در مدت ۶۵ روز یک سریال پرلوکیشن و سخت را در ۲۶ قسمت ساختند. رکوردی غیرقابل تکرار!  نفر ایستاده در عکس (بهرنگ دزفولی‌زاده) منشی صحنه فیلم الان عکاس خوبی در سینما شده است.

نیما (علی منصوری) در بیمارستان بستری است و این ۴نفر دنبال راهی برای فراری دادن او از بیمارستان و جور کردن پول میزانسن به گونه‌ای طراحی شده که هم تمام رخ دیده شوند تا باعث دلخوری نشود. هر روز این کلکل بین بچه‌ها بود که پلان‌هایش از آن دیگری کمتر نباشد.

ناصر و رامین دو شخصیت محوری سریال در اوج بلاتکلیفی و فرار- رامین در این صحنه کم آورده و ناصر که حکم ناجی این جمع کوچک را دارد او را دلداری می‌دهد. میزانسن طوری چیده شده که هر دو رو به دوربین باشند  و من مجبور بودم میزانسن‌هایی بد هم که هر دو در جلوی کادر باشند تا احیانا به کسی برنخورد! سروش می‌توانست در سینما ستاره شود نه بازیگر! او همه شرایط را برای محبوبیت داشت و با مسافری از هند این محبوبیت چند برابر شد اما خودش قدر خودش را ندانست! دلم برای کودکی و بازیگوشی و حرف گوش‌نکردن‌هایش تنگ شده است.

..با تشکر از سونیا عزیز..

+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/04ساعت 1:1 AM  توسط الناز  | 

اكران بين‌المللي «روز رستاخيز» در ماه محرم

روز رستاخيز «احمدرضا درويش» كه به تعبير بسياري عظيم‌ترين پروژه با موضوع عاشوراست، ماه محرم روي پرده نقره‌اي نقش مي‌بندد. عوامل روز‌‌رستاخيز با اعلام اين خبر به «جوان» از جزئيات پروژه فاخر سينمايي گفتند.

به گزارش «جوان» احمدرضا درويش كارگردان مطرحي كه آثاري مانند «متولد ماه مهر»، «‌سرزمين خورشيد»، «كيميا» و پروژه عظيم «دوئل» كه عنوان گران‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران را هم به خود اختصاص داد را در كارنامه هنري خود دارد، پس از ۹ سال تحقيق اين بار واقعه عاشورا را مقابل دوربين برده است و با توجه به استفاده از عوامل بين‌المللي فيلم كه بيشتر آنها برنده جوايز اسكار نيز هستند، عظيم‌ترين پروژه با محوريت عاشورا را به پايان رسانده است.
در پروژه روز رستاخيز كه فيلمبرداري آن از ۱۶ بهمن‌ماه سال ۸۸ همزمان با اربعين حسيني در شهرستان بم آغاز شد و پس از گذشت بيش از ۲۵۰ جلسه فيلمبرداري در شهرهايي چون شهداد كرمان، اصفهان، شاهرود، رباط كريم، قلعه رود خان و تهران ۱۲ دي‌ماه ۸۹ به پايان رسيد، بازيگراني مهمي از كشورهاي سوريه، عراق، لبنان و كويت مانند« جمال سليمان»، « طلحت حمدي»، « رضوان عقيلي»، « فواز سرور» از كشور سوريه، « داوود حسين » از كشور كويت، « يوسف شكرچي » از كشور عراق و « فادي ابراهيم» از كشور لبنان ايفاي نقش مي‌كنند. به گفته مدير روابط عمومي پروژه روز رستاخيز هر كدام از اين هنرپيشه‌ها در كشور خودشان جايگاه عزت الله انتظامي را در كشور ما دارند كه مقابل دوربين روز رستاخيز قرار گرفتند. 

حضور ۸ سوپراستار عرب دليل توجه رسانه‌هاي عربي
در همين راستا با احمدرضا درويش تماس گرفتيم. درويش كه كمتر از يك ساعت بود از سفر براي تدوين فيلم به انگلستان بازگشته بود، در خصوص مراحل كار اين پروژه عظيم گفت: مراحل تدوين فيلم به پايان رسيده است و اكران آن با توجه به تصميمات تهيه كننده در سال جاري خواهد بود.
درويش همچنين در خصوص حواشي ناصحيح در زمينه بازتاب اين فيلم در رسانه‌هاي عرب زبان و كمرنگ بودن تبليغات پروژه در رسانه‌هاي داخل گفت: حضور هشت بازيگر مطرح و سوپر استار عرب در اين فيلم، باعث شد رسانه‌هاي عربي اخبار اين سريال را بازتاب دهند. از سوي ديگر رسانه‌هاي داخل هم در سال گذشته اخبار متعددي از اين پروژه منتشر كردند كه اخبار رسانه‌هاي غرب هم دقيقاً ترجمه همين خبرها بود.
برندگان اسكار در روز رستاخيز
مدير روابط عمومي پروژه روز رستاخيز در گفت‌وگو با «جوان» در خصوص اين فيلم گفت: تدوين روز رستاخيز توسط «طارق انور» تدوينگر معروف كه براي فيلم «سخنران پادشاه» موفق به كسب اسكار شد، انجام شد و در استوديو مولير لندن در روزهاي اخير به پايان رسيد و آقاي درويش پس از پايان تدوين به كشور بازگشتند. موسيقي فيلم هم در كشور بلژيك توسط «استيفن واربك» آهنگساز برجسته برنده جايزه اسكار براي ساخت موسيقي فيلم «شكسپير عاشق» انجام شده است.
فيلمي با پس‌زمينه عاشورايي
توحيد بيگي مدير روابط عمومي پروژه در خصوص داستان روز رستاخيز كه احمدرضا درويش پس از هشت سال تحقيق و تفحص كليد آن را زده بود، اظهار كرد: موضوع فيلم روايت داستاني است كه پس از مرگ معاويه اتفاق مي‌افتد و به اتفاقات عاشورا گره مي‌خورد. ماجراي فيلم درباره فردي به نام « بُكير» فرزند حر بن يزيد رياحي است كه قبل از اينكه حر به كاروان امام حسين(ع) برگردد، تصميمي بزرگ مي‌گيرد.
«بُكير» طي يك روايت عاطفي كه برايش اتفاق مي‌افتد، دلمشغولي‌اش را در سپاه امام حسين(ع) مي‌بيند و اين روند باعث مي‌شود به سمت «حسين بن علي(ع)» گرايش پيدا كند و اين روايت شكل مي‌گيرد كه در پس‌زمينه‌ ما با واقعه عاشورا روبه‌رو هستيم.
رستاخيز ستاره‌اي
بيگي در خصوص بازيگران ايراني پروژه روز‌رستاخيز ادامه داد: آرش آصفي كه اولين تجربه بازيگري‌اش را پشت سر مي‌گذارد، ايفاگر نقش«بُكير» است و از ديگر بازيگران فيلم مي‌توان
سروش گودرزي پوريا پورسرخ، حسن پورشيرازي، شقايق فراهاني، مهتاب كرامتي، ليلا بلوكات، زهره‌ حميدي، فرهاد قائميان، پرويز پورحسيني، ، بابك حميديان، انوشيروان ارجمند و انوش معظمي را نام برد.
اكران بين‌المللي روز رستاخيز در سطح جهان بيگي با اشاره به زمان اكران فيلم گفت: فيلم در ماه محرم اكران مي‌شود.
وي همچنين در خصوص اكران بين‌المللي روز‌ رستاخيز افزود: روز رستاخيز نه تنها در سراسر كشورهاي عربي بلكه در تمام كشورهاي دنيا از قاره آسيا و اروپا گرفته تا امريكا اكران مي‌شود تا تمام مسلمانان جهان بتوانند اين پروژه عظيم را در سينماهاي جهان تماشا كنند. فيلم به سه زبان و با سه نام متفاوت به نمايش درخواهد آمد.
زبان اصلي فيلم سينمايي روز رستاخيز فارسي است و به زبان‌هاي عربي و انگليسي دوبله و اكران خواهد شد. علاوه بر «روز رستاخيز » كه نام فارسي فيلم است، يوم الحُرّيه (روز آزادي) نام عربي فيلم و (He who said no آن كه گفت نه) نام انگليسي فيلم خواهد بود. روز رستاخيز عظيم‌ترين فيلم با محوريت عاشورا در حالي محرم سال جاري اكران مي‌شود كه تا به امروز تلاش اعراب براي ساخت فيلمي با اين مضمون مانند نمونه «معاويه، حسن و حسين» همواره ناموفق از آب درآمده است.

نماي نزديك:
بخشي از سكانس عاشورا ‌ـ روز ـ خارجي ـ كربلا ـ صبح عاشورا

كوفيان در حجمي وسيع در مقابلِ امام(ع) و يارانش، آرايش گرفته‌‌اند. سواران در جلو، كمانداران و نيزه‌داران در عقب و بقيه در طول و عرضي وسيع ديده مي‌شوند. پرچمِ سپاهِ كوفه در دستِ مردي سياه چهره است. عُمَر، شِمر، حُر، حَصين، عُبِيده، محمدبن‌اَشعَث، بُكير و حَفص‌بن‌عمر در صفِ كوفيان هستند. عباس‌بن علي، خصص‌بن عمر، حَبيب ابن مَظاهر، مُسلم‌بنِ‌عوسَجه، قاسم، علي اكبر و ديگران، سوار بر اسب‌ها در رديفِ اولِ اصحابِ امام(ع) ايستاده‌اند. قواي كوفه، از چهار سمتِ شمال، جنوب، شرق و غرب، اردوي امام(ع) را به محاصره درآورده‌اند. عُمر، سردسته قواي اصلي در جنوبِ ميدان، حصين در سمتِ راست، محمدبن اشعث در سمتِ چپ /نخلستان/ و يكي ديگر از سركردگان در شمالِ اردوگاهِ امام(ع)، كوفيان را فرماندهي مي‌كنند.
در تصويري باز از كلِ صحنه، امام(ع) قرآن را با يك دست بالا مي‌آورند و كوفيان را خطاب قرار مي‌دهند. امام حسين(ع):به نامِ خداي رحمان و رحيم.‌اي مسلمانان، اين كتاب، كلامِ خداست كه بر سينه محمد رسول الله(ص) نازل شد؛ كلامي كه ما را از جاهِليت رهانيد، انسان را خليفه خدا در زمين ناميد و اَخلاق، شَفَقَت و عِدالت را بر او كرامت داد.‌اي كساني كه به نامِ توحيد اسلام آورديد. . . بگوييد با كدام حُجت مرا به سوي خود خوانديد و اكنون به كدام گناه مرا با شمشيرهاي خود نشانه رفته‌ايد؟ مگر به من ننوشتيد كه كوفيان بر قيام عليهِ يزيد اتفاق دارند؟. . . . حال چه شده است كه پيمان شكسته‌ايد و بر دولتِ خصم آغوش گشوده‌ايد؟‌اي پيروانِ دين محمد من حُسينم كه جَدّم پيامبر و مادرم فرزندِ رسولِ خداست، بدانيد كه زبانِ تيغ و تزوير و طَمَع بر نِداي حق چيره گشته است. . .
شِمر كه پيشاپيشِ سپاهِ كوفه روي اسب نشسته، امام(ع) را با فرياد، خطاب قرار مي‌دهد.
شمر:اِي حسين، سُخنوَري كافي است، جانمان را به لب آوردي. اينها كه تو مي‌گويي افسانه است.
امام(ع) به سخنانِ خود ادامه مي‌دهند.
امام حسين(ع):اگر سنگ بر من بِبارَد، دست در دستِ شما نخواهم نهاد و با جاهليت بيعت نخواهم كرد.
ابوعبيده، در ضلعِ ديگر ميدان فرياد مي‌زند.
عبيده:ما نيز گريبانِ عاملِ فتنه عليهِ خليفه را رَها نخواهيم كرد.
كوفيان، نيزه‌ها و شمشيرها را بالا مي‌آورند و با فرياد، سخنِ حَصين را تأييد مي‌كنند. عُمَر، دست‌ها را بالا مي‌برد و همه را به سكوت فرا‌مي‌خواند.

..با تشکر از شادی عزیز..

+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/04ساعت 0:13 AM  توسط الناز  | 

سروش گودرزی


               
                   با تشکر از شادی عزیزم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/05/30ساعت 8:14 PM  توسط الناز  | 

عید سعید فطر مبارک

                                      حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/05/29ساعت 1:57 PM  توسط الناز  | 

مصاحبه تلاش با سروش گودرزی ..تاریخ1391/7/7

شناسنامه
سروش گودرزی هستم . متولد 21/10 / 53
در خرمشهر. از 7.8 سالگی آمدیم تهران , در رشته ی مهندسی کامپیوتر گرایش سخت افزار از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شدم, بازیگری را از سال 78 و با حضور در" فیلم پارتی" سامان مقدم شروع کردم. در ادامه کارهایی چون خط قرمز, دنیا و تیک آف که اکران نشده , را انجام دادم. آخرین کارم نیز مسافری از هند بود, یک برادر و یک خواهر دارم و فرزند وسطی هستم , پدرم را در 7 سالگی از دست دادم, مرحوم پدرم کارخانه دار بود

دو هفته است که به ایران باز گشته ام

بعد از سه سال غیبت آمدم, 3 سال زندگی در غربت! باید اعتراف کنم که این سه سال جزو سخت ترین روز های زندگی ام بود.

البته تجربه های مفیدی هم به دست آوردم, تجربیاتی که کمک خواهند کرد تا در آینده تصمیمات بهتری برای زندگی ام بگیرم , در کل صبور تر شده ام و بعید می دانم دیگر شرایطی پیش بیاید که بخواهم به صورت احساسی تصمیم بگیرم.

قسمت این بود که در اوج کنار بروم, البته فقط 4.5 تجربه ی تصویری داشتم, ولی لابد انتخاب هایم انقدر خوب بوده که به رغم 3 سال غیبت هنوز هم مردم مرا به یاد می آورند و از جزئیات سریال هایی چون "مسافری از هند" و "خط قرمز" حرف می زنند.

نمی دانستم که مردم اخبار مسافرتم را نیز دنبال کرده اند , گمان می کردم هیچ کس در جریان غیبت سه ساله و حضورم در آمریکا نبوده است, اما مردم حتی جزئیات را نیز می دانند و همین نکته به من انرژی می دهد تا بتوانم از نو شروع کنم , در واقع فضا به گونه ای است که انگار از نو متولد شده ام

صادقانه می گویم , هیچ کجا ایران نمی شود , من آدمی هستم که می تواند خود را با هر شرایطی وفق دهد , بلدم تحت هر شرایطی گلیم خود را از آب بیرون بکشم . پس حرفی که می زنم در موقعیت یک آدم راحت طلب نیست و تجربه ایست واقعی که آن را لمس کرده ام, اواخر حتی امیدم به زندگی را هم از دست داده بودم و آینده ای برای خودم نمی دیدم.

تلاش: یعنی آن جا این همه تحت فشار بودی؟ چرا؟
سروش: چون برای ما ایرانی ها که افراد عاطفی و خونگرم هستیم زندگی در فضای آمریکایی خیلی کار دشواری است.

خیلی سعی کردم تا زندگی تازه ای را از صفر شروع کنم , مدتی در یک خوابگاه دانشجویی بودم , زبان انگلیسی می خواندم , با اینحال زندگی در آنجا محتوایی که باب دل من ایرانی باشد را نداشت.

کسی می تواند در آمریکا راحت زندگی کند که از بچگی به آنجا رفته باشد و سیستم زندگی و پیشرفت در این کشور را بشناسد, برای افراد بالای 20 سال نمی توان آینده ی خیلی خاصی را در آمریکا متصور شد.

در ابتدای سفرم رفتم کالیفرنیاو پیش مادر و برادر و خواهرم بودم, برادرم 14 ساله که آنجاست, خواهرم 9 سال است که به آمریکا رفته و مادرم از 6 سال پیش ساکن کالیفرنیا شده, با وجود خانواده ام در این کشور احساس تنهایی می کردم . مخصوصا که ظاهر و فرهنگ و آدم هایش 180 درجه متفاوت از آن شرایطی است که در ایران وجود دارد, آمریکایی ها فقط به فکر خودشان هستند , آن ها فوق العاده سردند و نمی شود بهشان اعتماد کرد.

یک سال از ازدواج من و همسر سابقم گذشته بود که به آمریکا کوچ کردیم , آنجا نیز زندگی مشترکمان یک سال دیگر به طول انجامید, اما در ادامه هر دو در شرایطی قرار گرفتیم که بهترین تصمیم "طلاق" بود, می دانید که آمریکا فضای فرهنگی خاص خود را دارد , آن جا آزادی های بی حد و حصری در اختیار افراد گذاشته می شود که اگر جنبه اش را نداشته باشی , به مشکل بر می خوری.

مشکلاتی که میان من و همسرم به وجود آمد لا ینحل به نظر می رسیدند , به همین خاطر اگر ادامه می دادیم بیشتر ضربه می خوردیم و به نفع هر دویمان شد که جدایی را انتخاب کردیم.


تلاش: آن جا چه جوری طلاق می گیرند؟
سروش: هم زن و هم مرد می توانند فرم تقاضای طلاق را پر کنند و برای دادگستری بفرستند, بعد از چند وقت نامه می آید و از طرفین می خواهند تا در تاریخ مشخصی به دادگاه مراجعه کنند, بعد از طلاق هم آنچه مرد و زن پس از ازدواج ساخته اند میانشان نصف می شود , منتهی من چون چیزی نداشتم در نتیجه این مرحله شامل حالم نشد.

تصمیم گرفتم تا از کالیفرنیا به ایالت واشنگتن بروم , شهر سیاتل را برای ادامه ی راهم بر گزیدم , جایی که آب و هوایش بی شباهت به شمال خودمان نیست و در اغلب روز های سال بارندگی دارد.

در ایران مورد توجه مردم بودم , اما شهرتی که این جا داشتم شامل حال آمریکا نمی شد و شاید همین خلاء بود که همسرم را به این نتیجه رساند که اگر بقیه راه را تنها باشد برایش بهتر است

زندگی مشترکمان سرد شده بود . از نظر روحی به مشکل برخورده بودیم.
تلاش: ریشه ی این مشکل را در کجا می بینی؟
سروش: خام بودیم. خیلی زود و بدون شناخت کافی ازدواج کردیم.
تلاش: چه سالی ازدواج کردی؟
سروش: سال 82

به عنوان کسی که یک بار در زندگی مشترکش شکست خورده از جوانان می خواهم تا پس از هر آشنایی به فکر ازدواج نیفتند و اول طرفشان را خوب بشناسند و بعد تصمیم بگیرند, البته این حرف به جایی نخواهد رسید , زیرا 90 درصد آدم ها در طول دوران نامزدی دچار این حس هستند که گمشده شان را یافته اند و طرف مقابل همان کسی است که به او احتیاج دارند. اما زندگی بعد از ازدواج قواعد خاص خود را دارد و به هیچ عنوان شبیه دوران نامزدی نیست, بعد از ازدواج مسولیت ها و توقعات بیشتر می شود و چون همیشه با هم هستید لذا کوچکترین اشتباهات نیز به چشم می آیند و تولید مشکل می کنند, به نظرم هر چقدر که سهم منطق و دقت در انتخاب شریک آینده بیشتر باشد احتمال شکست کمتر می شود.

وارد آمریکا که می شوی تا یک مدت توی شوک هستی , زیرا به محیطی برخورد می کنی که مشابهش را قبلا ندیده ای, کم کم باید سعی کنی تا خودت را با تازه های این محیط وفق دهی.

زبان من بد نبود , اما انگلیسی که در کلاس های زبان یاد می گیری متفاوت از زبانی است که در آنجا مورد استفاده قرار می گیرد , مثل یک خارجی که لیسانس ادبیات فارسی دارد , اما وقتی وارد محیط می شود با بسیاری از اصطلاحات کوچه و خیابان آشنا نیست و خیلی وقت ها به خاطر گویش ها و لهجه های مختلف متوجه جملات نمی شود.در آمریکا بلافاصله به کالج رفتم تا در کلاس های فشرده ی زبان . زبانی که آنجا مورد استفاده بود را یاد بگیرم.

اما رفتن به کالج در سال اول تاثیری نداشت.
تلاش: چرا؟
سروش: به خاطر وجود ایرانی هایی که آنجا بودند مجبور بودم قبل و بعد از کلاس و یا در محیط بیرون از آن فارسی حرف بزنم و همین مساله مانع از آن می شد که بتوانم در آموختن زبان انگلیسی پیشرفت کنم, به همین خاطر , به جایی رفتم که کمترین خارجی را دارد.

تلاش: سیاتل؟

سروش: بله , آنجا 95 درصد از مردم آمریکایی هستند و تعداد کمی مهاجر دارد, آنجا مجبور بودم تا برای انجام شدن کارهایم انگلیسی حرف بزنم , در نتیجه چون کسی نبود که کمکم کند خیلی سریع پیشرفت کردم, نزدیک به یک سال تو خوابگاه دانشجویی زندگی می کردم , هم اتاقی ام یک دانشجوی آمریکایی بود, یک اتاق سه در چهار با دو تخت یک نفره, همراه با یک کامپیوتر

از صبح تا عصر درس می خواندم و تکالیفم را انجام می دادم, گاهی هم اگر تو درس ها به مشکل بر می خوردم از هم اتاقی ام کمک می گرفتم, بعد از آن هم تلویزیون می دیدم.

بعد از یک سال احساس کردم آنچه می خواستم را یاد گرفته ام, به همین خاطر از خوابگاه بیرون آمدم , در خانه بزرگ یک پیرزن آمریکایی اتاقی را اجاره کردم و در کنار زندگی مشغول به کار شدم.

سال سوم روی غلتک افتاده بودم, می توانستم به دانشگاه بروم و در جلسات نقد و بررسی فیلم های روز جهان حضور به عمل برسانم, آنجا پس از اتمام نمایش فیلم هر کس نظرش را می گفت و من نیز همین کار را می کردم.

به کمک دوستی که از قبل او را میشناختم وارد بیزنس خرید و فروش خانه و وام گرفتن شدم, ما با هم شریک بودیم و درآمد خوبی داشتیم.

زمانی که به دانشگاه می روی دولت آمریکا کمک هزینه می دهد تا بتوانی از عهده ی مخارج تحصیلت برآیی, بعدا که سر کار رفتی به صورت اقساط بلند مدت پولشان را پس می گیرند.

اینجا سربازی نرفتم
تلاش: چطور ؟
سروش: چون معاف شده بودم.
تلاش: اما با داستان هایی که از آنجا تعریف می کنی چنان است که گویی آمریکا برای تو مثل خدمت سربازی بوده.
سروش: چیزی بود سخت تر از خدمت سربازی , زیرا لا اقل در سربازی دو تا دوست و هم زبان پیدا می کنی تا اوقاتت را با آن ها بگذرانی.
تلاش: چرا پیش مادرت بر نگشتی؟
سروش: آن ها دوست داشتند که پیش شان بمانم اما در تک تک لحظات این سه سال می دانستم که در نهایت به ایران باز خواهم گشت

آن جا به آن شکل فیلم و سریالی توسط ایرانی ها ساخته نمی شود که بخواهند به من نوعی پیشنهاد همکاری بدهنداما از طرف شبکه های تلویزیونی فارسی زبان دعوت به کار شدم که جواب هیچ کدامشان را ندادم.

ایرانی های مقیم آمریکا نیز مرا می شناختند.
تلاش: چطوری؟
سروش: چون اغلبشان ماهواره دارند و برنامه های فارسی زبان شبکه های جام جم را تماشا می کنند , آن ها سریال های خط قرمز و مسافری از هند را دیده بودند و به همین خاطر مرا می شناختند.

زمانی که رضا گلزار برای اکران فیلم کما به آمریکا آمد , در تماسی که با او داشتم , قرار شد اگر موقعیتش پیش آمد به جایی که او بود بروم تا دیداری تازه کنیم, اما متاسفانه قسمت نشد تا گلزار را در آمریکا ببینم,آنجا فاصله ی شهر ها نیز بسیار دور از هم است و گاهی برای رفتن از ایالتی به ایالت دیگر باید ساعت ها پرواز کنید.

خواهرم متاهل است , برادرم نیز در شرف ازدواج می باشد , لذا هنوز نه عمو شدم و نه دایی.

تنها کاری که مرتب آنجا انجام می دادم ورزش بود.
تلاش: چه ورزشی؟
سروش: والیبال ساحلی , شنا, اسکی, دوچرخه سواری و گاهی نیز بدنسازی, می خواستم وقتی بر می گردم ایران از نظر فیزیکی و روحی در شرایط مناسبی باشم.

آنجا فوتبال را نیز دنبال می کردم , هم خارجی و هم ایرانی
تلاش: همچنان پرسپولیسی هستی؟
سروش : بله , خدا را شکر امسال تیم مان بهتر از فصل گذشته بازی می کند و مدعی اصلی کسب عنوان قهرمانی است.
تلاش: بازیکن مورد علاقه ات؟
سروش: واحدی نیکبخت

همچنان علی دایی را دوست دارم , به نظرم او می تواند به خاطر اراده ی عجیب و غریبی که دارد الگویی باشد برای همه.

تلاش: متوجه شدی که بعد از جام جهانی چه برخورد های بدی با او کردند؟

سروش: دیدم و متاسف شدم, زیرا بعضی ها خیلی راحت زحمات 13 ساله علی در تیم ملی را به فراموشی سپردند, بعد هم سوالی از فوتبالدوستان احساسی دارم , آیا واقعا توقع داشتید که ایران بتواند مکزیک و پرتغال را شکست بدهد؟ در ادامه می خواهم بگویم که وقتی تیمی می بازد همه در این شکست مقصرند , اما متاسفانه کاسه کوزه ها تنها روی سر علی دایی شکست.

با اینحال علی در جام ملت های آسیا تبرئه شد, زیرا همه آنجا متوجه شدند که گل زدن به حریفان آسیایی هم چقدر دشوار است, علی دایی در لیگ نیز با اقتدار و شکوه فوتبال را کنار گذاشت و از شروع مربی گری اش پیداست که دوران خوشی انتظار او را می کشد.

هر روز می رفتم توی اینترنت و اخبار سینما و ورزش ایران را دنبال می کردم.
مثلا می دانم که امین حیایی توی این سه سال یکی از فعال ترین ها بوده و نقش های خوبی را ایفا کرده است, آتش بس گلزار را دیدم و به نظرم او به لحاظ بازی پیشرفت بسیار خوبی در این فیلم داشته است, یکی از بهترین سکانس های رضا در آتش بس آنجایی است که به تنهایی گریه می کند , حمید گودرزی نیز در کارهایش بسیار موفق ظاهر شده است.
تلاش: میان خانم های جوان کدام ها را خوب دیدی؟

سروش: خانم الهام حمیدی که با ایشان در " دنیا " و "مسافری از هند " همبازی بودم, خانم حمیدی به خاطر " خیلی دور خیلی نزدیک " تندیس گرفت و بازی در سریال " زیر تیغ " او را به تندیس حافظ مجله دنیای تصویر رساند, گلشیفته فراهانی , باران کوثری و ترانه علیدوستی نیز بازیگران با استعدادی می باشند.

بازیگر موفق از دید من بازیگری است که فیلمش بیننده داشته باشد, بازیگری که فقط داعیه بازیگری دارد نمی تواند خود را موفق بداند.


یک مدت توی لس آنجلس به هر کجا که می رفتم آهنگ های بنیامین را می شنیدم , من هم مثل بقیه صدا و کارهای این خواننده ی جوان را دوست دارم .

بزرگداشتی بر گزار شد در ارتباط با آقای بهروز وثوقی, همزمان با انتشار کتابی به قلم ایشان که اختصاص داشت به زندگی نامه این بازیگر بزرگداشت را برگزار کردند. آنجا آقای وثوقی را دیدم, فوق العاده افتاده و متواضع بودند , مرا دعوت کردند به منزلشان, یکی دو بار رفتم و با هم راجع به سینما حرف زدیم.

در آمریکا پیش از آن که فیلم جدیدی روی پرده بیاید یک جلسه اکران خصوصی همان فیلم با حضور عواملش بر گزار می شود, هنگام اکران خصوصی آقا و خانم اسمیت توانستم تا از نزدیک براد پیت و آنجلینا جولی را ببینم.

جمعه که فیلم های جدید می آمد تا یکشنبه همه را می دیدم.

تلاش: فیلم های ایرانی را چطور؟
سروش: هر فیلمی که در اینترنت بود را دانلود می کردم و می دیدم.
تلاش: از کدام کارها خوشت آمد؟
سروش: آتش بس, اخراجی ها, به نام پدر و کافه ستاره

خیلی ها نمی دانستند که کجا هستم, سایت هم نداشتم, اما ایمیلم را هر روز چک می کردم و با سامان مقدم در ارتباط بودم , پارسال ایمیلی از سامان به دستم رسید دال بر این که می خواهد فیلمی را در ترکیه و ایران بسازد و قصد دارد تا از من در این کار استفاده کند.


مادرم نمی تواند به ایران بیاید , زیرا او در آمریکا از مادر بزرگم مراقبت می کند , اما هیچ بعید نیست که تا دو سه هفته دیگر خواهرم به تهران باز گردد.

هفته اول که به ایران برگشتم , نمی توانستم بخوابم, ساعت خوابم به هم خورده بود. اما الآن بهتر شده
تلاش: از وقتی آمدی کار خاصی انجام ندادی؟
سروش: رفتم شمال, چون دلم برای آن جا تنگ شده بود, بعد هم چون خانه مان در یوسف آباد از فرمی که بتوان درونش زندگی کرد خارج شده بود شروع کردم به تمیز کاری که همچنان هم ادامه دارد.

فعلا فقط به کار فکر می کنم و تصمیمی برای ازواج مجدد ندارم.
چند روز پیش حامد بهداد را در منزل یکی از دوستان مشترکمان دیدم و به او به خاطر موفقیت هایش تبریک گفتم, او بازیگری تواناست.

ممنونم از این که مرا به تیم والیبال هنرمندان دعوت می کنید , حتما می آیم . مخصوصا که در گذشته نیز من و گلزار با هم والیبال بازی می کردیم.
مدرک غواصی ام را در کیش گرفتم
تلاش: در آمریکا ادامه اش ندادی؟
سروش: نمی شد, چون آنجایی که من بودم غواصی رواج چندانی نداشت

گویا در این سه سال شایعه کرده بودند که من در اصفهانم, یک بار هم در قرچک ورامین پارچه ای نوشته شده دال بر این که قرار است به آنجا بروم, کاش این شایعات بامزه راست بود, زیرا رفتن به اصفهان و ورامین می ارزد به زندگی در ینگه دنیا.

در اروپا کشور های زیادی را دیدم , من از ترکیه به آمریکا رفتم

الآن گرین کارت دارم

از وقتی که یادم می آید عاشق حرفه بازیگری بوده ام, دوران بچگی باید مرا با کتک از جلوی تلویزیون بلند می کردند, وقتی از روی واکنش های مردم متوجه موفقیت و مقبولیت خود می شوم دیگر نمی توانم آسان گیر باشم و به هر پیشنهادی که می رسد پاسخ مثبت دهم.


سیاتل جای زیادی برای اسکی داشت و من هم زمستان ها خیلی اسکی می کردم اما پیست دیزین و شمشک خودمان به مراتب بهتر از مناطق کوهستانی آنجاست

زیاد با خودم عکس نیاورده ام , اوایل از مناظر عکس هنری می گرفتم , اما این اواخر حوصله ی این کار را هم نداشتم.

وقتی تو خوابگاه دانشگاه بودم رکورد بارندگی متوالی در آمریکا شکسته شد و در سیاتل به مدت 45 روز متوالی باران بارید.

در تهران زندگی به صورت تنهایی را تجربه کرده بودم , اما اغلب از رستوران ها غذا می گرفتم , ولی در آمریکا خودم غذا درست می کردم و الآن آشپز ماهری شده ام.

وقتی آمدم متوجه شدم که دزدی خانه مان را خالی کرده و همه چیز را با خود برده است , مهمترین وسیله ای که برده تلویزیون است به همین خاطر نمی توانم برنامه هایی که دوست دارم را تماشا کنم.

همچنان تیم خارجی مورد علاقه ام بارسلون است , این تیم را به این خاطر دوست دارم که بازی هایش هجومی و رو به جلو است.

تلاش: فوتبالیست معروفی بود که او را از نزدیک دیده باشی؟

سروش: دیوید بکهام و رونالدینیو را دیدم, رئال مادرید و بارسلون آمدند سیاتل, آنجا بازیکنان برای عکس انداختن و امضای یادگاری پیش مردم می آیند و می توانید از نزدیک همه شان را ببینید.

آمده ام تا بمانم و دیگر قصد بازگشت به آمریکا را نیز ندارم, مگر جهت تجدید دیدار با خانواده ام , می خواهم به بازیگری همچون گذشته ادامه دهم و در همین راستا منتظر پیشنهاد های خوب هستم.

توی این مدت, هفته نامه تلاش تنها نشریه ای بود که با آن ارتباط داشتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/05/16ساعت 3:12 PM  توسط الناز  | 

سروش گودرزي، بازيگر سينما و تلويزيون:تناقضات اين سينما را نمي فهمم

بازيگري را سال 1379 با فيلم «پارتي» (سامان مقدم) شروع كرد . پس از آن نقش يك جوان عاصي و فراري را در سريال «خط قرمز» (قاسم جعفري) ايفا كرد. پس از آن در فيلم «دنيا» در كنار هديه تهراني و محمدرضا شريفي نيا بازي كرد و همبازي الهام حميدي بود. حضورش در سريال هاي تلويزيوني با سريال «مسافري از هند» سال 81 ادامه پيدا كرد. اما پس از اين سريال تا سال 89 كه در «قفس طلايي» بازي كرد، جلوي دوربين نرفت. گودرزي كه در اوج شهرت از بازيگري كناره گرفت، با اين كه نقشش در قفس طلايي را دوست دارد، اما از كليت فيلم گله مند است.


​شما پس از سال ها دوري از سينما با فيلم قفس طلايي بازگشتيد كه به اعتقاد برخي منتقدان و كارشناسان در كليت خود، فيلم قابل قبولي به نظر نمي آيد. دليل انتخاب اين فيلم براي ايفاي نقش چه بود؟

فقط مي توانم بگويم اين قفس طلايي كه روي پرده سينماها رفته است، با فيلمي كه من در آن بازي كردم، تفاوت هاي عمده و اساسي دارد. فيلمي كه من جلوي دوربينش رفتم، فيلمي بود كه بر اساس قصه اي واقعي از زندگي پسر تهيه كننده ساخته شد. فيلمي كه به زبان انگليسي كار شد، نه تنها در زمان اكران دوبله شد، بلكه صاحب يك قصه جديد نيز شده است كه در كل ارتباط لازم را با مخاطب برقرار نمي كند.


فيلمنامه اصلي چه بود؟

آن طور كه سال 88 فيلمنامه را خواندم، به گفته تهيه كننده قصه فيلم برگرفته از زندگي پسركوچك شان است كه جان خود را از دست داده بود. آن طور كه گفتند فيلمنامه 14 سال قبل نوشته شده و بارها هم توسط فيلمنامه نويسان مختلف بازنويسي شده بود. نقشي هم كه من بازي كردم در واقع نقش پسر مرحوم تهيه كننده بود.


شما پس از سريال مسافري از هند در اوج شهرت قرار داشتيد. به چه دليل راه سينما و تلويزيون را ادامه نداديد؟

روزي كه وارد اين حرفه شدم هدفم به اوج شهرت رسيدن نبود، بلكه به تاثير و ماندگاري كاري كه انجام مي دادم، مي انديشيدم. در زندگي چيزهايي برايم در اولويت بوده كه مهم تر از شهرت هستند و آن اعتقاداتم است. در آن مقطع احساس كردم بايد بروم و حالاكه به درونم نگاه مي كنم، مي بينم اين سرنوشت من بوده كه اين طور مقدر شده است.


يكي از ويژگي هاي كار شما اين بود كه جزو اولين نيروهاي جواني بوديد كه در آن دوره از سينما توانستيد وارد تلويزيون و سينما شويد. اين كه سينما براي شما مسير روشني از موفقيت را نشان مي داد، چرا انتخاب هاي محدودي داشتيد؟

تعريف من از موفقيت در انتخاب نقش، تعدد نيست؛ بلكه كيفيت و متفاوت بودن آن است. چه بسا بازيگران با استعدادي بودند كه به خاطر تكرار خودشان، جايگاهشان را از دست دادند. وقتي شما كارتان را با يك فيلم سينمايي پرمخاطب و در نقش محوري شروع مي كنيد و دو سال بعد افتخار بازي در دو سريال تاثيرگذار صدا و سيما را داشته باشيد، ديگر خواه ناخواه صاحب مسئوليت سنگيني مي شويد و آن مراقبت از تصوير به وجود آمده از خودتان است كه به اين راحتي ها به دست نياورده ايد و من همواره تلاش كرده ام به اصول اعتقادي ام وفادار باشم.


اصول اعتقادي شما چيست؟

اصول اعتقادي من چيزهاي ساده اي هستند. مهم ترين آن تلاش براي حفظ ارزش هاي انساني و احترام به اصول اخلاقي است. ارزش هاي انساني را در عشق واقعي، اعتقاد، باور، اراده و مقاومت مي دانم و اصول اخلاقي را صداقت و احترام متقابل.


يعني اصول اعتقادي تان در سينما داشت زير سوال مي رفت؟

آن زمان كه تصميم گرفتم از ايران بروم، شروع جرياناتي بود كه اين روزها همه از آن سخن مي گويند. رفتن را به هر قيمتي بر ماندن ترجيح دادم، قيمتش هم فراموش شدن بود.


گويا فيلمبرداري قفس طلايي كمي سخت و نامتعارف بوده است، چگونه اين فيلم را كار كرديد؟

به هر حال فيلم ساختن در آمريكا و بازي در كنار بازيگران آمريكايي كاري ساده و معمولي نيست. هنوز هم معتقدم قفس طلايي به زبان انگليسي فيلم آبرومند و كاملامتفاوت با نسخه اكران شده است. نقش خودم را هم هنوز دوست دارم، چون تنها نقشي در ميان نقش هايم بود كه با تمام وجود آن را حس كرده بودم و به خاطرش بهاي سنگيني پرداخته بودم. دوست داشتم در اين فيلم اداي ديني به تمام كساني كه با اين انواع و اقسام مشكلات مهاجرت دست و پنجه نرم كرده اند، داشته باشم. ولي متاسفانه مافياي موجود در فيلم اين بار هم بيكار ننشست و با دوبله فيلم به سبك و سياق فيلم هاي هندي دهه 60 كمر فيلم را شكست.


مگر يك فيلم تا چه حدي مي تواند تغيير كند؟

آن چيزي كه به من گفتند اين بود كه فيلم را به زبان انگليسي و با زيرنويس فارسي نمايش مي دهند. در نسخه اي كه نمايش داده شده، قسمت اعظم بازي من حذف شده است و صداي دوبله هم اصلاهماهنگ نيست. دقيقا پلان هايي كه دوست داشتم و حتي گروه را تحت تاثير قرار داده بود، حذف شده است و آن چيزي كه روي پرده مي بينيد، زمين تا آسمان با كاري كه ما ارائه داديم، فرق مي كند. من فيلمنامه را به زبان فارسي و انگليسي دارم، پس بعد از دوبله، يك فيلم ديگر ساخته اند. به نظرم با اين دوبله اعتبار و آبروي فيلم رفت و آنقدر كه بايد فروش نكرد. در اين فيلم اورستز ماتاسينا، بازيگر فيلم «ماسك» (1990) بازي كرده، احساس و تمام هنرش را خرج كرده ولي نتيجه اي نگرفته است. امين حيايي وقتي صحبت دوبله فيلم شد، قاطعانه به من گفت همان صداي سرصحنه بهتر است و دوبله اي در كار نيست، اما اولين نفري بود كه صداي خودش را دوبله كرد. من اين تناقضات را نمي فهمم.

روزنامه جام جم، شماره 3475 به تاريخ 14/5/91، صفحه 9 (سينما)

با تشکر از سونیا و زهرا عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/05/16ساعت 2:30 PM  توسط الناز  |